خرید بک لینک
آرام باش،حوصله کن،آب های زودگذر، هیچ فصلی را نخواهند دیداز ریگ های ته جویبار شنیده اممهم نیست که مرا از ملاقات ماه و گفت و گوی باران بازداشته اند.من برای رسیدن به آرامش تنها

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

به كسى كه با تو هر شب
همه شوق گفت و گو بود ...

چه رسيده است كه امشب
سر گفت و گو ندارد...؟
حسین منزوی

برچسبها: روزهای گمجشکی

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

خواب دیدم
پرندهای شده ام لب پنجرهات
که از پشت شیشه صدایش را نمیشنوی ... صادق اسماعیلی الوند


برچسبها: مخاطبش گم شده, روزهای گمجشکی

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

در تمام طول این سفر اگر طول و عرض صفر را طی نکردهامدر عبور از این مسیر دور از الف اگر گذشتهاماز اگر اگر به یا رسیده اماز کجا به ناکجا...یا اگر به وهم بودنم، احتمال دادهامباز هم دویدهامآنچنان که زندگی مرا در هوای تونفس نفس حدس میزندهر چه میدوم، با گمان رد گامهای تو گم نمیشومراستیدر میان این ه

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

5 صبح به خاطر پایاننامه بیدار بشی :| اون تایم سگ رو بزنی از لونهاش نمیاد بیرون! بعدم با این دستگاهها سر و کله زدم. میگن دخترا لطیف و ظریفن. خوب من الان اخلاقم داره شبیه این دستگاهها میشه. فاقد مدار احساسات. اگه این چهار تا بیتم تو وبلاگ نذارم دیگه مطلقا هیچ ویژگی دخترونهای ندارم :/ ولی خداییش

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

کلی برای پایاننامه عقب هستم و تقریبا آزمایشگاه و دوندگی تستها و علافیهای بینش پشت در اتاق اساتید و مسئولین دانشگاه و آزمایشگاه، تمام وقتم را میگیرد و وقتی برمیگردم خوابگاه واقعا حال تکان خودن ندارم. و به این فکر میکنم کاش خزنده بودم :) اما با اینکه امروز یکی از پنجشنبههای شلوغم است که تا شب ک

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

از مزارع پنبهی شیلیتا کارخانهی شماره ۱۷ شانگهایو زیر چرخ خیاطی زنی ترک، پیراهنی بودمکه به تو فکر میکردم... محمد عسکری ساج +میشود چند خط بالا را خواند و از ذوق دیوانه نشد؟ واقعا چقدر مغز این نویسندهها و شاعرها میتواند خلاق و فوقالعاده باشد. اینکه یک دفعه م

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

فردا شب عروسی یاسی دوست و همکلاسیم است. عروسی مختلط توی یک باغ برگزار میشود. تعدادی از همکلاسیهایمان هم حضور دارند. اکثریت که تهران هستند و با عروس صمیمی هستند میروند. بچههای اکیپ ما هم که توی بازیها و کافه رفتنها با هم بودیم هستند. امید، احمدرضا، بهزاد، نگین، ملیکا، پریسا هم. ناباورانه گفتم ن

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

من از آن تافتههای جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از یاد میبردم. آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون میدید که با لبخندی صمیمی به او سلام میگویم غرق در شگفتی میشد و نمیتوانست باور کند. در این حال، برحسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

گفت: بچه جون، بذار دو مرتبه از سر شروع کنیم. چرا میخوای بری؟
میخوام خودمو پیدا کنم.
پرسید: مستی؟
گفتم: نه چطور مگه؟
گفت: همچی صحبت میکنی که انگار مستی. حرفات سر و ته نداره.
گفتم: اگه مست بودم احتمالا حرفام بیشتر سر و ته داشت.
گفت: خیلی خب، بذار جدی صحبت کنیم. چرا نمیتونی خودتو اینجا پیدا کنی؟ صادقانه میپرسید.
واسه اینکه خودمو اینجا گم نکردم.


برچسبها: بار دیگر حرفهایی که دوست داشتم, روزهای گمجشکی

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 23:24

صفحه بندی